آیا مشکل تقابل سنت با مدرنیسم است؟

نگاهی در جامعه ما وجود دارد که مشکل جامعه ایرانی را تقابل سنت با مدرنیسم می داند و بحرانهای موجود در جامعه ما را بر آمده از دوره گذار از سنت به مدرنیسم می شناسد مثلا در مورد افزایش طلاق در جامعه می گوید در جامعه جدید میان نگاه سنتی به زن و نقش آن در خانواده و وظایف و نقشش در جامعه مدرن تفاوتها و تضاد هایی وجود دارد و از آنجا که این تفاوتها گه گاه از سوی مرد خانواده به رسمیت شناخته نمی شود و حقوقی متناسب با آن تعریف نمی شود این امر باعث سستی نظام خانواده و از هم پاشیدگی و نهایتا به طلاق ختم می شود. یا غیر از مسایل خانوادگی ممکن است مسائل بیکاری ، فقر و دیگر شقوق زندگی انسانی نیز در این وادی بررسی و تحلیل شود و تا حد زیادی مسائل و مشکلات فعلی نتیجه گذار یک جامعه سنتی به جامعه مدرن شناخته شود.
برای بررسی صحت و سقم این ادعا باید به این مسئله اندیشید که چه مقدار از مشکلات فعلی جامعه ما تعلق به خود مدرنیسم دارد و چه مقدار از آن در تقابل مدرنیسم و سنت ایجاد شده است و این امر هم از نگاه نظری به مدرنیسم و هم از بررسی جوامع مدرن قابل پیگیری است. به عبارتی از سویی باید دید که مبانی تفکری نظام مدرن تا چه میزان موجب ایجاد بحران اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جوامع می شود و جوامع مدرنی که در آنها سنت تا حد زیادی به محاق رفته و مدرنیسم جای آن را گرفته است و بیش از سیصد سال از شروع و گسترش تفکر مدرن در آنها می گذرد وضعیت به چه صورتی است.

ابتدا به نکته ای اشاره می کنم و آن این است که شناخت بحران یک ارزش گزاری است و می توان آن را از دیدگاههای متفاتی تعریف کرد به عنوان نمونه می توان بحران را از نگاه خدا محوری ( دین محوری ) بررسی کرد و با نگاهی به هدف خلقت بحران را تعریف کرد و وضعیت کنونی را بر اساس این مبنا تجزیه و تحلیل نمود و همچنین می توان بحران را بر اساس تفکر مادی هرچند با تسامح بررسی کرد این که گفته می شود با تسامح بر این اساس است که منطقا اگر خدا را از معادلات فکری کنار بگذاریم چندان مبنای اخلاقی نمی توان پیدا کرد و این از مشکلاتی است که تفکر مدرن با آن دست و پنجه نرم می کند و سعی می کند با بعضی اندیشه های غیر محکم مانند رنج و لذت انسان و قراردادهای اجتماعی، حقوق اساسی انسان و دیگر موارد مبنایی برای عمل اخلاقی پیدا کند.

با این حال از آنجا که در بسیاری از کلیات به نوعی اجماع وجود دارد مثلا در این که فقر، بی عدالتی، سستی نظام خانواده، عدم وجود آزادی از موارد نا مطلوب محسوب می شوند ما نگاه دقیق و ریز شده دین را فعلا کنار گذاشته و به بررسی بحران با همین مفاهیم کلی می پردازیم.
ابتدا تنها اشاره وار می گوییم که انسان محوری ( امانییسم )، تنوع طلبی، لذت جویی، قدرت خواهی، مصرف گرایی، تعریف انسان نوشته از آزادی، دین فردی و… دیگر موارد که از مبانی تفکر مدرن می باشد اساسا بحران زا بوده و بسیاری از بحرانهای فعلی هم بر آمده از همین نظریه ها می باشد.به عنوان نمونه در جامعه ای که در آن لذت جویی و تنوع طلبی آن هم با نگاه محدود مادی تعریف می شود نباید هم توقع داشت که خانواده هایی مستحکم و با دوام شکل بگیرد. یا اساسا در جوامعی که مبانی اخلاق به شدت سرکوب شده مصرف و قدرت ارزش تلقی شده است نمی توان هم داشت انسانی آزاد و آزاده از تعلقات مادی و دنیوی شکل بگیرد.
اما از بحث از مبانی فکری صرف نظر کرده و به بیان چند نکته در مورد جوامع مدرن می پردازیم. وقوع جنگهای بی نظیر اول ( برخی تخمین زده اند این جنگ ۱۸ میلیون کشته بر جای گذاشته است ) و دوم جهانی، استثمار، استعمار، آلودگی محیط زیست، بی عدالتی و سست کردن نظام خانواده و حصر آزادگی انسانها از دستاورد های تفکر مدرن می باشد که عمده شرکت کنندگان و عاملین اصلی آن کشور های مدرن بوده و هستند که اینها نشانه هایی از ناتوانی تفکر مدرن می باشد. به چند نمونه آماری زیر توجه کنید:
در شرایطی که حدود یک میلیارد نفر از جمعیت جهان در فقر کامل زندگی می کنند و حدود دو میلیارد نفر زندگی ساده ای را در حداقل امکانات سپری می کنند و غذایشان معمولا نشاسته است و آب آشامیدنی در اختیار ندارند در جهان حدود ۲۵۰ میلیاردر و تقریبا سه میلیون میلیونر ( به دلار آمریکا ) وجود دارد که دارایی خالص آنها بیشتر از ۴۵ % کل دارایی جهان است. حدود دو سوم دارایی کشور امریکا تحت مالکیت پنج درصد صدر نشین می باشد. و شصت در صد مردم آمریکا دارایی ملموسی ندارند یا بدهکارند. بیست در صد صدر نشین مالک نیمی از درامد کل هستند و بیست در صد جمعیت کشور کمتر از ۴% کل در آمد کشور را دارند. در آمریکا به عنوان یکی از سردمداران تفکر مدرن تعداد خانواده های که توسط یک مادر یا پدر مجرد اداره می شود با رشد های ۲۵ و۶۵% در دهه اخیر رو به روست و تعداد خانواده ههای هسته ای مرسوم برای اولین بار به کمتر از ۲۵% کل خانواده ها کاهش یافته است در امریکا ۳۳% نوزادان به مادران ازدواج نکرده تعلق دارد در حالی که آمار مشابه در سال ۱۹۴۰ میلادی ۸/۳ درصد بوده است.
این آمارها می تواند چندان دقیق نباشد و یا گذر سالها آنها را تغییر داده باشد اما به نظر بیانگر وضعیت حدودی غرب است به عبارتی می توان به این نتیجه رسید که درست است که تقابل مدرنیته و سنت می تواند بحران زا باشد اما خود مدرنیته خاصیت بحران زایی دارد و گه گاه این سنت است که با توجه به محدودیتهایی که ایجاد می کند باعث کم شدن مقداری از اثرات سوء مدرنیته می شود. البته باید یاد آوری کرد که همان منطقی که ما را به مبارزه با مبانی نظری و پیامدها سوء مدرنیته دلالت می کند همان منطق نیز ما را بر صحه گذاشتن بر مزایا و نکات مثبت آن و استمداد طلبیدن از آنها راهنمایی می کند و همان اندیشه نیز برخی از نکات مثبت سنت به معنای عام آن را تایید و نیاز به باز بینی و باز اندیشی و به روز کردن و حذف کردن نقاط آسیب رسان آن و مهیا کردن آن برای زندگی انسان امروز و رشد و تعالی جامعه انسانی را تجویز می‏کند.