همجنس بازی یا هم جنس گرایی؟

آقای دکتر خیلی ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. همان طور که مستحضر هستید.یکی از مباحث در سالهای اخیر که تلاش می شود با پمپاژ رسانه ای و بی توجه و بی تفاوت کردن توده مردم به آن، تبدیل به یک جریان تغییر در نظام اخلاقی شده و چه بسا در مواردی چالش های اجتماعی، سیاسی و حقوقی برای کشور ایجاد کند و بحث به رسمیت شناختن هم‌جنس بازی می باشد. قطعا پرداختن به ابعاد مختلف این موضوع در حد یک مصاحبه نیست و نیازمند صدها و هزاران برگ تحقیق و پژوهش برای تعلیل چرایی این روند و تحلیل آن است. اما با توجه به شبهات فراوانی که هر روزه در رسانه های مختلف مطرح می شود. خدمت شما رسیدیم تا با توجه به مطالعات و مصاحبه ها و کارگاههای مختلفی که شما در عرصه موضوع جنسی داشته اید، به برخی از موضوعات و شبهات مطرح در این حوزه بپردازیم. امکانش است در ابتدا تعریفی از این موضوع(هم جنس بازی )و مقدمه ای درباره آن بفرمایید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، تشکر می کنم از وقتی که گذاشتید و امیدوارم در این فرصت اندک بتوانیم به برخی از سوالات مطرح در این حوزه بپردازیم. خوب اگر به صورت مختصر همجنس بازی را به میل جنسی به هم جنس تعریف نماییم این امر، پدیده ای جدید و متاخر نیست و سابقه ای دیرینه و کهن دارد و حتی در متون دینی به وجود چنین موضوعی در اقوام گذشته اشاره شده است.  ذکر این نکته لازم است که وجود سابقه ای دیرینه برای پدیده ای دلیل بر مشروعیت و طبیعی بودن آن نیست کما اینکه بسیاری از جرایم که اختلافی در غیر اخلاقی وانحراف آمیز بودن ان نیست بعضا سابقه ای به درازای تاریخ دارند جرایمی مانند قتل ، دزدی ، روسپیگری و …. و این برآمده از اختیار انسان در انتخاب نیکی یا بدی و عمل به آن .

هم‌جنس‌ بازی تقریباً در تمامی جوامع مختلف بشری امری مذموم و غیرطبیعی بوده و در تمامی مذاهب الهی از آن به‌عنوان گناه کبیره و امری شنیع یاد شده است.

یهودیت در تورات فصل ۲۲/۱۸ آمده است: «آن‌چنان‌که با زنان هم‌بستر می‌شوید با مردان نشوید که موجب بیزاری ‍(خدا) است.» و در فصل ۱۳/۲۰ تصریح می‌شود: «هر دوی آن‌ها (هم‌جنس‌گرایان زن و مرد) باید بمیرند و خونشان بر گردن خودشان است.»

همچنین در تورات میشنه  در خصوص ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی آمده است: «هم‌خوابگی زنان با زنان ممنوع است. این فعل مردمان سرزمین مصر بود که شما را به ترک آن هشدار می‌دهیم. آن‌ها چه می‌کردند؟ مردان با مردان و زنان با زنان ازدواج می‌کردند. آنان از درگاه خدا رانده شدند»

در سفر پیدایش ۱۸:۲۰ انجیل، به داستان حضرت لوط و شهر سدوم اشاره شده است که خداوند به‌واسطه این گناه بزرگ سرزمینشان را ویران نموده است. همچنین در سفر پیدایش ۱:۲۴ حضرت مسیح در گفتاری به ماتیو (یکی از حواریون) اظهار می‌دارد که هم‌بستری مردان با مردان و زنان با زنان ممنوع و موجب غضب خداوند است. در فصل رومن ۱٫۲۶ نیز آمده است که: «خداوند آن‌ها را بخشید تا رفتارشان را عوض کنند، زیرا زنان با زنان درمی‌آمیختند و مردان به طرز شرم‌آوری به مردان گرایش داشتند و بر سرشان آمد آنچه بر اساس خطایشان بود.»

و در قرآن نیز بر عذاب قوم لوط به خاطر انجام این عمل شنیع پرداخته شده است.

اما بحث همجنس بازی و به رسمیت شناختن آن را می توان از پیامد های انقلاب جنسی دهه شصت آمریکا دانست انقلابی که درباره ی علل ایجادش صحبت های بسیار است از تغییرات پارادایمی و گفتمانی در معنا زندگی انسان مانند فردگرایی ،لذت پرستی منظور لذت مادیست ، آن خواهی ، بی اخلاقی و پلورالیسم و …. تا نقش سوداگری با محوریت رسانه های جدید در آن و …. ولی هرچه بود این انقلاب جنسی ساختارها ، نهاد ها ،نگرش ها و مفاهیم و بسیاری چیزهای دیگر را در موضوعات مربوط به غریزه جنسی و جنسیت دگرگون ساخت و یکی از این تغییرات که در طول دهه ها ادامه داشت و همچنان نیز در جریان است نحوه نگرش به هم جنس بازان است.

از نظر تاریخی جنبش حقوق هم‌جنس‌بازان که با شورش استون وال  در ۱۹۶۹آغاز شد. آغاز  یک حرکت جمعی بود برای ورود هم‌جنس‌بازان به فضای اجتماعی. در دهه ها و صده های پیشین بیشترین نگرانی فرهنگ هم‌جنس بازانه افشا بود و انها به شدت ترس از این داشتند تا رفتار جنسی خود را در فضای عمومی بروز دهد زیرا برای آنها پیامد های بد بسیار داشت.

اما آلفرد کنزی تحقیقاتش دربارۀ هم‌جنس‌خواهی نشان داد که ۳۹% از مردان ازدواج‌نکرده حداقل یک تجربه هم‌جنس‌بازی تا ارضا را میان نوجوانی تا پیری داشته‌اند.( درباره نقش کنزی و آمار سازی های او در انقلاب جنسی امریکا مقالات و مستندات فراوانی است از جمله مقاله بنده با عنوان مراقب کنزی ها باشیم ) این موضوع و مسائل دیگر دست‌مایه‌ای شد برای جنبش هم‌جنس‌بازی تا انحراف خود را علنی سازند و بعد از آن کم کم فرد هم‌جنس‌باز نیاز به مخفی کردن تمایل خویش نداشت و می‌توانست به‌راحتی فرایند اعتراف و اقرار به هم‌جنس‌بازی را انجام دهد.

هم‌جنس‌بازان امروزه می توانند از روابط جنسی بیش‌تر از هر موقع دیگری لذت ببرند. آن‌ها در برخی کشورها مجبور نیستند تا خود را پنهان سازند و همچنین قوانین بسیاری، از آنها حمایت می کند و حتی ازدواج آنها را به رسمیت می شناسد.

هلند اولین کشوری بود که ازدواج هم‌جنس‌بازان را قانونی اعلام نمود و پس‌ازآن سایر کشورهای اروپایی نظیر بلژیک، دانمارک و فرانسه و در آمریکای شمالی کانادا، ازدواج هم‌جنس‌بازان را صورت قانونی بخشیدند. در برخی ایالات آمریکا مانند کالیفرنیا، هاوایی و ورمونت نیز همجنس بازی منع قانونی ندارد. در فرانسه زوج‌های هم‌جنس‌گرا از تخفیف مالیات بر ارث استفاده می‌کنند و در انگلستان این زوج‌ها می‌توانند کودکان بی‌سرپرست را به فرزندی بپذیرند.( البته در سالهای اخیر اعتراضاتی بر ضد دادن فرزند به زوج های هم جنس باز به دلیل ظلم به فرزند خوانده و محروم کردن او از مادر یا پدر صورت گرفته است )

-آیا در شکل دهی این جریان جنبش فمنیسم هم نقش داشته است؟

بله، در شکل دهی و شتابدهی این جریان جنبشهای فمنیسم نیز بر رشد و اشاعه فرهنگ هم جنسبازی کمک کردند . بررسی روند گسترش هم جنس بازی زنان با وجود اقلیت بسیار ناچیز این دسته در طول تاریخ در گستره جهان حتی در داستانها و اساطیر  و…  در بعد از انقلاب جنسی آمریکامی تواند در پیدا کردن علل رشد همجنس بازی به بیان عام آن بسیار کمک کننده باشد.

برخی از نحله های فمنیسم درصدد بودند تا حذف غلبه مردان بر زنان و نیاز زنان به مردان حتی در سکس بر استقلال جنسی آن‌ها تأکید کنند و با به رسمیت شناساندن این استقلال راه را برای نقش‌آفرینی بیش‌تر آنان در فضای اجتماعی و فرهنگی اصرار ورزند و این‌ها زمینه‌ای را برای گسترش هم‌جنس‌بازی از سوی فمینیست‌ها فراهم ساخت و تأکید آن‌ها بر رهایی زنان از رو‌ابط دگرجنس‌خواهانه اتفاق افتاد اتفاقی که به ‌وضوح در مقابل طبیعت ، وضعیت جسمی و فرزند آوری و بقای نسلی بود.

به‌تدریج تحرکات فمینیست‌های لزبین به سوی ایجاد «سیاست‌های لزبینسیم» سوق یافت و سعی نمودند با اتخاذ سیاست‌هایی از حالت‌های زنانگی و مادی‌گرایی زنان اجتناب نمایند. موهای کوتاه، شلوارهای جین، پوتین، تی‌شرت‌های ساده باعث رواج مد ساده‌پوشی در لزبین‌ها به‌خصوص در نواحی شهری گردید؛ آن‌ها می‌خواستند تا بدین‌صورت تبعیضات طبقاتی بین زنان را نیز محو نمایند. در اواسط دهه ۷۰ میلادی لزبین فمینیسم به یکی از ارکان بازوهای مؤثر تبدیل گردید. سازمان‌هایی چون «زنان رادیکال نیویورک»  و «رد استاکینگز» (جوراب قرمز‌ها)  به وجود آمدند تا سیاست‌های مشخصی از فمینیسم رادیکال را در خصوص ازدواج و خانواده» تبیین نمایند.

در این میان نویسندگان و جامعه‌شناسانی چون شارلوت بانچ  و بتی فریدان، لزبینسیم را یکی از راه‌های اساسی آزادی زنان از قیود خانواده و پدرسالاری می‌دانستند. بانچ در مقاله خود تحت عنوان «لزبین‌ها در طغیان» چنین اظهار می‌دارد: «لزبینسیم تهدیدی جدی علیه مردسالاری است؛ این مسئله نه‌فقط به خاطر داشتن روابط جنسی زنان با یک‌دیگر، بلکه به‌منظور جلوگیری از اتلاف انرژی‌ای است که زنان برای مردان مصرف می‌کنند».

لزبین فمینیست‌ها حتی در سطوحی بالاتر کنار گذاشتن مردان از زندگی زنان را نوعی مبارزه با تبعیض‌ نژادی، سرمایه‌داری و امپریالیسم جهانی تلقی نمودند و حذف مردان از خانواده را اولین پایه نفی ظلم و ستم علیه زنان از سطوح خرد تا کلان اجتماعی می‌دانستند در واقع نظام سلطه در طراحی ای پیچیده به نوعی صحنه آرایی کرد که رفتار جنسی هم جنس خواهانه تبدیل به رفتاری سیاسی بر ضد حاکمیت و قدرت شد و بسیاری از جنبش های ضد سیستم anti-system یا پادفرهنگ counter culture  به انجام یا تشویق این رفتارها و یا بی تفاوتی در برابر آنها پرداختند و به نوعی مخالفت خود با نظام حاکم بر آمریکا که علی الظاهر حامی خانواده بود را به نمایش گذارند. یعنی رفتار جنسی تبدیل به رفتار سیاسی ضد حاکمیت طرفدار خانواده شد که خود این مطلب بسیار مهمی است و توضیح فراوان داردکه بماند.
– اگر اجازه دهید نگاهی به استدلالات همجنس بازان برای قلمداد نکردن آن به عنوان یک انحراف اجتماعی بیاندازیم . می توان عمده استدلالات ایشان را در دو دسته تقسیم کرد ۱) استدلالی که با آوردن شواهدی از هم جنس بازی در زندگی حبوانات آن را امری طبیعی و تکوینی قلمداد می کند و چون انسان را نیز حیوانی از رسته پستانداران می داند وجود هم جنس خواهی در ان را نیز طبیعی و خدادادی می داند. و دسته دوم استدلالات که وجود میل گرایش به همجنس را در برخی انسان ها طبیعی و زیستی می داند و محکوم کردن آنها را به رابطه با غیر هم جنس را امری غیر انسانی قلمداد می کند اگر می شود مقداری درباره این دو نوع استدلال در توجیه همجنس بازی توضیح دهید.

بله در مورد استدلال اول چندین نکته حائز اهمیت است:

اول اینکه برخی زیست شناسان بر برخی از مصداق هایی که هم جنس بازان از گونه های حیوانی آورده اند ایراد وارد کرده و آن را غیر قابل حمل بر رفتار همجنس بازانه دانسته اند. مثلا آنها برخی از تماسها و همراهی های میان گوزنان، خرس ها، یوز پلنگ ها، زرافه ها  و … را بدون جنبه جنسی می دانند. لازم به توضیح است که مصادیقی که هم جنس بازان از طبیعت حیوانات آورده اند در بسیاری از موارد یک رابطه جنسی کامل مثلا میان دو حیوان نر نبوده و بلکه گاهی شاخ زدن و یا گردن مالیدن دو حیوان و درکتار هم خوابیدن و … را نشانه ای از هم جنس بازی قلمداد کرده اند.

مورد دوم اینست که در برخی از موارد عمل هم جنس بازی در حیوانات در شرایطی دیده شده است که آنها دسترسی به جنس ماده نداشته اند نه در یک حالت طبیعی ( مثلا میان دو گاو نر جدا شده از ماده ها در طویله )

 اشکال سوم اینکه گاهی ممکن است در برخی از حیوانات نیز فشار غریزه جنسی بیش از میزان معمول بوده ( دچار بیش فعالی جنسی باشد ) و این فشار غریزی به رفتار جنسی غیر طبیعی و غیر معمول تبدیل گردد.

اما مورد چهارم که ایراد اصلی این استدلال است این است که اساسا مبنای این استدلال ایراد دارد زیرا ساحت زندگی انسانی بسیار پیچیده تر و والاتر از زندگی حیوانی است و این دیدگاه برآمده از گفتمانی انسان شناسانه است که انسان را فاقد روحانیت بلکه تنها موجودی زیستی و در نهایت دارای جنبه های روانی و اجتماعی پیچیده تر می بیند و اگر غرض الگو گیری از حیوانات باشد ما در آنها بسیاری چیزهای دیگر نیز می توانیم مشاهده کنیم مانند درندگی و غارت و کودک خوری و رابطه با والدین و …. و آیا این مباحث را نیز می توان امری مشروع و طبیعی و غیر انحرافی برای انسان دانست.

و اگر در این اندیشه هم جنس بازی حیوانات می تواند نشانه ای از مشروعیت این رفتار باشد چرا از رفتار های دیگر جنسی جیوانات مانند بودن چند حیوان ماده در دایره زاد آوری یک حیوان نر نیز که در بسیاری از پستانداران و شاید اغلب ایشان امری متداول است الگو گیری نمی شود و بسیاری از کشور هایی که از طرفداران هم جنس بازی قلمداد می شوند چندهمسری مردان را غیر انسانی دانسته و به رسمیت نمی شناسند در حالی که این شکل از روابط جنسی حداقل از نظر زیستی ( اندام جنسی و .. )  تباینی با طبیعت انسان نداشته در حالی که هم جنس بازی در مقابل طبیعت زیستی بشر ( حداقل از منظر جهاز جنسی و فرزند آوری ) می باشد پس حتما مسائلی دیگر در انتخاب این رجحان و موجه کردن آن با سفسطه های شبه علم وجود دارد.

اما درباره دسته دوم از استدلالات که تلاش می کند گرایش جنسی را در برخی افراد مادرزادی و طبیعی قلمداد کند. در این دسته می توان این افراد را به دو گروه تقسمی کرد:

  • افرادی که دچار اختلال در هویت نمی باشند بلکه خود را مرد و یا زن می دانند اما گرایش خود را بجنس مخالف می دانند. ( گی ها ، لزبین ها )
  • افرادی که دارای بدن مذکر و مونث هستند اما هویت جنسی خود را جنس مخالف می دانند که در این بدن حبس شده است فلذا اگر بدنی مذکر دارند خود را زن می شناسند و در رفتار جنسی زنانه با مردان قرار می گیرند و در نتیجه عمل جنسی بین دو مرد اتفاق می افتد ( هم جنس بازی ) که این دسته را ترنس ها می دانند.

 همان طور که مشاهده می شود در این دو دسته هیچ مشکل جسمی ظاهری وجود ندارد بلکه اندام های هر دو دسته کاملا متعلق به آن جنس هست اما در یکی گرایش و در دیگری هویت دچار اختلال است البته یک دسته بسیار نادر از انسانها وجود دارد که اینها در اندام های جنسی دچار اختلال هستند که ممکن است بر اثر جهش ژنی و یا موارد سندرمی و… به وجود آمده باشد که به آنها هرمافرودیت می گویند مثلا در برخی افراد این دسته ناحیه تناسلی به شکل مبهمی به هم امده است نه مردانه است و نه زنانه ممکن است هم قسمتی بیضه داشته باشند هم قسمتی تخمدان و این دسته همان دو جنسه ها و از نظر فقهی به آنها خنثی می گویند و احکام ویژه ای دارند پس هیچ یک از اقسام ترنس ها و هم جنس بازان خنثی و یا دو جنسه نمی باشند. هرمافرودیت یک اختلال نادر جسمی است مانند هزاران بیماری دیگر نظیر مونگلیسم و … که ربطی به موضوع هم جنس بازی ندارد و باید با اعمال جراحی و مداخلات پزشکی و …. تلاش برای بهبود وضعیت بیمار کرد ذکر این نکته نیز لازم است که شی میل ها هم که آلتی مردانه همراه با سینه های زنانه دارند نیز جژء هرمافرودیت ها نمی باشند بلکه آنها در اصل تنرس هایی بوده اند که در اصل مذکر بوده اند اما خود را زن می دانسته اند و با مصرف هورمونها و … بدتشان تغییر پیدا کرده و زنانه تر شده است و در هنگام تولد بدن اصلا به این شکل نبوده است

حال سوال مقداری واضح می شود و آن این است که این تفاوت های گرایشی در امر جنسی و یا هویتی آیا ریشه ای زیستی دارد یا ریشه در عللی دیگر دارد.

 برای روشن تر شدن باید گفت که ساحت زندگی انسانی را می توان در ۵ سطح مورد تحلیل و مداقه قرار داد و علل شکل گیری و پیامد های یک موضوع را در این ۵ سطح مورد بررسی قرار داد:

  • ساحت جسمی که معمولا پزشکان به این عرصه می پردازند
  • ساحت روانی که مورد نظر روان شناسان است
  • ساحت معنوی و روحانی انسان که عمدتا مد نظر ادیان است
  • ساحت گروه های اجتماعی خصوصا خانواده و گروه همسالان که مورد توجه مشاوران و جامعه شناسان است
  • ساحت اجتماعی که متخصصین رشته های اجتماعی مختلف از اقتصاد و سیاست و … و از همه بالاتر جامعه شناسان به تفکر درباره آن می پردازند

حال باید دید که این اختلالات در گرایش و هویت جنسی بیشتر برآمده از کدام ساحت زندگی یک فرد است.

عده ای طرفداران همجنس بازی این ادعا را مطرح می سازند که هم جنس بازی ریشه ای ژنتیکی دارد و از طریق وراثت انتقال می یابد و یا جنبه هورمونی دارد  در این زمینه ذکر چند نکته ضروری می نماید.

  • حدود ده پژوهش کلان از سال ۲۰۰۱ میلادی انجام شده تا به بررسی این موضوع بپردازد که آیا همجنس خواهی امری ژنتیکی است و یا خیر و هیچ زمینه ژنتیکی برای این موضوع پیدا نشد. چنانچه دو تن از برجسته‌ترین روان‌پزشکان دانشگاه کلمبیا، فریدمن و داونی اعلام نمودند: «نظریه ژنتیکی بودن هم‌جنس‌گرایی با هیچ شواهد و قرائنی همراه نیست.»
  • با بررسی ای که انجام شد ۹۸٫۵ درصد از هم جنس بازان فاقد هورمون های جنس مخالف بودند.
  • سیمون لی‌ری نیز که سالها در دانشگاه کلمبیا به مطالعاتی در خصوص هیپوتالاموس مغز پرداخته اظهار می‌دارد: «این مهم است که تأکید کنم من هیچ نشانه‌ای را که نشان دهد شخص هم‌جنس‌گرا به دنیا می‌آید در هیپوتالاموس مغز پیدا نکردم.»
  • با فرض تاثیر وراثت و هورمون های زیستی بر یک امر در یک انسان آیا این موضوع دلیلی می شود بر عادی تلقی کردن آن؟ برای نمونه تاثیر وراثت و هورمن ها بر افسردگی مشخص است اما وقتی کسی با نشانه های افسردگی به روان شناس یا روان پزشک مراجعه می کند این امر باعث نمی گردد که روان پزشک او را رها سازد بلکه حتی با مداخلات پزشکی تلاش می کند بیمار را درمان کند . کما اینکه ممکن است وراثت و ترشحات هورمونی بر ارتکاب جرایم دیگر نیز موثر باشد مثلا عوامل ژنتیکی و هورمونی امکان بروز خشونت و یا قتل را در فردی بالا ببرد اما این امور سلب اختیار از فرد نمی کند بلکه ممکن است به عنوان یک عامل از صد ها عامل موثر باشد و قانون گذار نیز نمی آید به خاطر تاثیر ژنتیک و ترشحات هورمونی بر امکان قتل و خشونت ، قتل و خشونت را از دامنه جرایم و انحرافات خارج سازد.

لذا با بررسی پژوهش های انجام شده می توان به این نتیجه رسید که همجنس بازی چه در اختلال هویتی و چه در اختلال در گرایش فاقد جنبه زیستی می باشد.

  • پس دلیل وجود عده ای با این رفتارها در چیست ؟

برای پاسخ به این سوال باید به ساحت های دیگر زندگی فرد توجه کرد و دید آیا این ساحت های دیگر زندگی فرد می تواند بر اختلال در هویت و یا بر گرایش فرد به رابطه جنسی با هم جنس خود موثر بوده است؟

ابتدا به ساحت روانی می پردازیم عده ای از روان شناسان معتقدن مشکلات اساسی در تربیت جنسی کودک و شکل گیری صحیح هویت جنسی در دوران کودکی و نوجوانی می تواند در آینده باعث اختلال در گرایش و هویت جنسی افراد گردد. مثلا عواملی شناختی مانند: حادثه ناگوار برای والد غیر همجنس، رفتارهای غلط نفرت آور از سوی والد غیر همجنس ،تعارضات والدینی و برچسب های دوران کودکی و یا عوامل روانی مانند مفاهیم تحریف شده از هویت جنسی ، روابط ناسالم دوران کودکی ، سوء استفاده های جنسی ، شرطی سازی جنسی ، اختلال در ارتباط گیری با دیگر همجنسان و …. را به عنوان عوامل ایجاد این اختلالات که بعد های ممکن است به هم جنس بازی و اختلالات تراجنسیتی بیانجامد. برای نمونه رفتارهای پرخواشگرانه پدر با مادر می تواند در دوران کودکی دختر را تبدیل به پسری سازد برای حمایت از مادر خویش در برابر پدر و ایشان تبدیل به یک فرد ترنس گردد و یا رفتارهای نفرت انگیز و انزجار آور مادر در دوران کودکی و طفولیت می تواند یک پسر را کاملا از ارتباط با جنس زن دچار انزجار سازد و این البته نشان دهنده اهمیت فراوان و نقش تاثیر گذار تربیت صحیح فرزند در دوران طفولیت ،کودکی و نوجوانی می باشد. در این زمینه در ایران دکتر مهکام روان شناس که همین موضوعات رساله دکتری ایشان بوده و با چند صد ترنس مصاحبه عمیق کرده و هم  اکنون نیز در حال درمان تعداد زیادی همجنس باز هست نظرات علمی و قابل تاملی دارند که می توان برای بحث عمیق تر مصاحبه ای با ایشان داشت.

اما در ساحتی دیگر یعنی در ساحت گروه های اجتماعی مانند خانواده ، هم سالان و .. نیز می توان عواملی موثر در ایجاد این اختلالات را پیدا کرد. همان طور که اشاره شد از هم پاشیدگی خانوادگی می تواند یک عامل زمینه ساز در این موضوع باشد و یا فضاهای دوستی ناسالم میتواند فرد را دچار عادت به تلذذ های منحرف جنسی نماید. مانند فردی که از کودکی توسط شخصی از دوستان و یا حتی فامیل مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته این فرد احتمال بیشتری دارد که به این انحرافات گرفتار شود کما اینکه در موارد عینی از این دسته مواردی داشته ایم.

اما ساحت چهارم ساحت اجتماعی کلان است و نقشی که عوامل اجتماعی از سیاست ، اقتصاد ، رسانه  و …. می توانند در ترویج این انحرافات داشته باشند. و متاسفانه شاهد آن هستیم که هم اکنون تاثیر این عوامل بر ترویج همجنسبازی بسیار بیشتر از ساحت های پیشین است. در عبارتی خلاصه می توان گفت: افرادی وجود ندارند که بر اثر عوامل زیستی دچار این انحرافات گردند و دسته ای بسیار کوچک از افراد هستند که به خاطر عوامل روانی و خانوادگی و دوستی دچار این انحراف می شوند( ممکن است یک نفر به خاطر غلیان شهوت و یا هر عامل دیگری … باری تجربه هایی از این دست در طول زندگی داشته بوده باشد ولی نمی توان او را هم جنس باز نامید در واقع برای همجنس بازی استمرار این عمل و عادت بدان اهمیت دارد مضاف بر این برخی رفتارهای همجنس بازانه الزاما ماهیتی جنسی به صورت کامل ندارند می توانند بعلت عواملی مانند تحقیر طرف مقابل ، نشان دادن قدرت و سیطره خود در یک جمع ، شوخی ها و رفتار های نامناسب ، انتقام گیری از یک فرد یا دسته و … صورت گیرند ) تعداد این دسته هم بسیار ناچیز است بنا بر برخی آمار اعلام شده مثلا در حوزه ترنس ها تعداد تغاضا برای تغییر جنسیت در سالی حدود ۱۲۰ مورد بوده است تازه در ایران که بهشت  عمل جراحی ترنس ها محسوب می شود و عمل تغییر جنسیت دهها بار آسان تر از برخی کشورهای توسعه یافته اجازه داده می شود که خود حدیث مفصلی دارد. اما متاسفانه فضای اجتماعی و خصوصا رسانه توانسته است تعداد زیادی از افراد را بر خلاف طبیعت جسمی و روانی خویش درگیر همجنس بازی کند و به عبارت دیگر ما شاهد دگر جنس خواهانی هستیم که بر اثر عواملی اجتماعی از سیاست ، قدرت ، اقتصاد و رسانه رفتارهای همجنس بازانه از خود بروز می دهند . و همین عامل باعث شده است تعداد همجنس یازان خصوصا در کشور های غربی از یک درصد بسیار پایین( مثلا عددی در حدود ۴ درصد در کشوری مثل آمریکا در حدود ۵۰ سال پیش ) حرکتی رو به افزایش داشته باشد که البته هنوز هم این دسته حتی در ان کشور ها هم اقلیت می باشند اما توان رسانه ای و قدرت بروز بیشتری داشته اند. همچنین همین عوامل اجتماعی و رسانه ای باعث شده اند پذیرش این افراد نیز نسبت به قبل رشدی فزاینده داشته باشد. به این بیان که عده ای از مردم ممکن است خود رفتار همجنس بازانه نداشته باشند اما نسبت به قبل نگاه بدبینانه کمتری نسبت به این دسته داشته باشند. پرداختن به این عوامل اجتماعی موثر بر همجنس بازی بسیار مفصل است اما می توان به صورت خلاصه به برخی از آنها اشاره کرد:

  • سیطره گفتمان پلورال و تکثر گرا بدون خطوط اخلاقی و دینی مشخص ( بررسی رابطه کپیتالیسم و پلورالیسم بسیار مفصل است )
  • سیطره گفتمان سکورالیسم و خارج کردن دین از قوانین و حاکمیت
  • ایجاد ثروت از طریق ترویج این انجرافات مثلا در سایت های پورنو همجنس بازی از موارد پر بازدید و به تبع بسیار در آمدزاست
  • ایجاد تعاریف گنگ و مخدوش از هویت جنس در نظام آموزشی مدارس و رسانه ها
  • ترویج این رفتارها در انواع فیلمهای پورن داستانی و کارتون ها
  • فضای تحریک بسیار زیاد در درون رسانه ها و فضای اجتماع
  • عدم پاسخگویی صحیح و به موقع در برخی کشورها که خود باعث بروز این انحرافات می شود
  • اختلال در سطج ارضا به این بیان که فرد به دلیل تکرار و مشاهده روزمره تعداد زیادی رفتار جنسی دیگر با رفتار معمول ارضا نمی شود و به سمت فانتزی های جنسی غیر معمول مانند رابطه باحیوانان ، همجنس و .. می رود
  • ترس از دست دادن بکارت در رابطه جنسی خارج از خانواده با جنس مخالف در دختران در برخی کشورها
  • ترس از تجاوز و یا سو استفاده جنسی و تنها شدن با جنس مخالف و تامین نیاز در فضای دوستی و …
  • احساس گناه کمتر نسبت با رابطه با جنس مخالف در افراد و عذاب وجدان پایین تر
  • عدم حفاظت کامل از افراد در فضای اجتماع در برابر تجاوزات و سوء استفاده های جنسی
  • اهمیت تخیل و ایجاد تخیلات جنسی جدید و هر روزه در رسانه و برداشت ناخود آگاه انسان از لذت بخش بودن این رفتارها که در رسانه می بیند و ترغیب بر انجام و تکرار آن می شود هر چند مخالف طبیعت و خواست اولیه او باشد و این نقشی اساسی در ابن جربان دارد
  • و البته عوامل بسیار دیگر
  • با این تفاسیر ما شاهد این هستیم که عده ای برای به دست آوردن منافع و سود بیشتر با دستاویز قرار دادن عده ای ناچیز از افراد که ممکن است بر اثر تربیت غلط و محیط نامناسب نه بحث های زیستی دچار انحراف گردیده باشند که باید توسط روان درمانی ، گروه درمانی و رفتار درمانی و … درمان گردند در صدد هستند این رفتار قبیح را عادی سازی کنند تا به مطامع خود برسند و با مظلوم نمایی و تاکید بر آن دسته افراد منحرف محدود جواز این اعمال را برای فضای عمومی بگیرند

بله همینطوره، کما اینکه ما در این بین شاهد آن هستیم که یک قبح زدایی از این عمل صورت گرفته است برای نمونه قبلا به این افراد در امریکا لفظی به معنای چوب خشک می گفتند و یا با الفاضی با وجه منفی مورد خطاب قرار می گرفتند اما هم اکنون از الفاضی با معنی غرورآمیز و شاد و سرخوش از این دسته یاد می کنند و یا در خیابان ها رژه افتخار می روند . و در مرحله بعدی به رسمی سازی و قانونی سازی این رفتار در قانون و نهادهای حاکمیتی پرداخته اند و نه تنها توانسته اند مجازات ها و محدودیت های قبلی را سلب نمایند بلکه امتیازاتی به دست آورند. و حتی جالب این جاست که دارند به این سمت حرکت می کنند تا افراد دگرجنس گرا را همجنس ترس بنامند و حتی به آنها انگ انحراف بزنند و آنها را دچار مشکل بدانند. و البته ادامه این روند لجام گسیخته و وحشی در تغییر اسلوب ها و ساختارهای جنسی بدون هیچ نظام اخلاقی می تواند به عادی سازی انواع انحرافات جنسی از رابطه جنسی با  حیوانات رابطه با محارم حتی سو استفاده جنسی ، تجاوز جنسی و کودک آزاری و… باشد کما اینکه در یک قدم آشکار برخی واژه کودک کام را یعنی کسی که کامش به کودک می رود را برای کودک آزار استفاده کرده اند( در حالی که گاهی واژه ها خود حکایت از فشاری اجتماعی نسبت به یک انحراف دارند ) یا اط واژه کارگر جنسی به جای روسپی و تن فروش استفاده کرده اند و یا شاهد کاهش برخی مجازات ها نسبت به متجاوزان به عنف در برخی کشور ها بوده ایم و موارد بیشمار دیگر

اما در بررسی ساحت دیگر انسانی یعنی بعد معنوی می توان به این نکته رسید که عدم فهم از هستی و عدم اعتقاد به خداوند و ظرفیت های انسان در رشد و تعالی روحی و اخلاقی و عدم پیروی از دستورات دینی می تواند از عوامل موثر دیگر بر ایجاد همجنس بازی در فرد و یا جامعه گردد.

  • حال ما باید از هم جنس باز استفاده کنیم برای این افراد یا همجنس گرا؟

اگر با توجه به اشاره ای که در طول بحث به اهمیت بار ارزشی الفاظ به کار رفته در اشاره به مفاهیم و موضعات مختلف بخواهیم به این بیاندیشیم که آیا باید از لفظ هم جنس بازی استفاده کنیم و یا هم جنس گرایی ؟ می توان با توجه به عوامل فوق الذکر به این نتیجه رسید که لفظ هم جنس باز صحیح تر است زیرا همان طور که گفته شد بعد جسمی نقشی در این موضوع ندارد و عوامل روانی می تواند تنها دسته ای بسیار کوچک را درگیر این مسئله نماید که باید آنها را با روش هایی درست درمان کرد ولی اکثریت بسیار قاطع این افراد ، افرادی می باشند که بر اساس عوامل خانوادگی و گروه دوستان و عوامل اجتماعی و رسانه و غیره در گیر این انحراف شده اند.چنانچه  بررسی‌های سال ۱۹۸۵ نشان داد ۳۰ درصد لزبین‌ها پس از ۳۵ سالگی رو به جنس مخالف می‌آورند و ۴۵ درصد از آنان نیز قبل از هم‌جنس‌بازی، ازدواج کرده بودند و ۲۰ درصد لزبین‌ها نیز کمتر از ۳ سال باهم زندگی می‌کنند. در واقع افراد در گیر با این انحراف اساسا از لحاظ جسمی و روانی دگر جنس خواه هستند اما تربیت نادرست و فضای اجتماعی و … او را به سمت رابطه با جنس موافق برده است او گرایشی ذاتی به این موضوع ندارد بلکه این گرایش را عمدتا عوامل اجتماعی ایجاد کرده است فلذا به کار بردن لفظ همجنس باز صحیح است که بعد منفی و بازدارنده اجتماعی نیز دارد نه واژه همجنسگرا که این موضوع را به عنوان یک گرایش می پذیرد و یک مشروعیت بخشی در آن هست.

-حال ممکن است این سوال برای مخاطب ایجاد شود که چرا همجنس بازی را باید یک انحراف تلقی کرد.

برای پاسخ به این سوال می توان هم نگاه دینی داشت و هم غیر دینی. در استدلال دینی چون در فضای دین این امر تحریم گردیده و با توجه بر سیطره ای که خداوند بر ابعاد مختلف وجود انسانی چه مادی و اجتماعی و چه روانی ، روحانی و  عرفانی دارد و تاثیر و تاثر رفتارها را بر این ابعاد انسانی می داند. این امر به شکلی عبادی امری قبیح و انحراف آمیز تلقی می گردد

-اما آیا می توان بر اساس نگاه غیر دینی نیز به این حقیقت دست یافت یا خیر؟

برای پاسخ به این پرسش نیز باز باید به سراغ آن پنج بعد انسان رفت و تاثیر همجنس بازی را بر آنها بررسی کرد و دید آیا این امر تاثیر مثبت بر ابعاد گوناگون انسان دارد و یا منفی؟

ابتدا در بعد جسمانی به وضوع مشخص است که طبیعت تکوینی بشر در مقابل همجنس بازی قرار گرفته است به این بیان که هیچ تمهید طبیعی ای برای رابطه میان دو زوج همجنس چه مرد و چه زن در طبیعت قرار نگرفته است و نه تنها این امکان وجود ندارد بلکه روابط همجنس بازانه می تواند باعث انواع بیماری های مزمن مقاربتی و غیر مقاربتی گردد. چنانچه در بسیاری از منابع یکی از فرضیات قوی در زمینه گسترش و اپیدمی شدن ایدز به رشد انفجار گونه رفتار های همجنس بازانه بعد از انقلاب جنسی آمریکا نسبت داده شده است. کما اینکه خود رفتار همجنس بازانه از نوع دخول به مقعد و یا وارد کردن شی خارجی به بدن برای شبیه سازی رابطه جنسی می تواند موجب انواع بیماری ها گردد و بسیاری موارد دیگر. هر چند ممکن است برخی از همجنس بازان علاقمند به روابط کامل نباشند و تنها ملاعه های جنسی برای تلذذ آنها کافی باشد اما به هر حال انجام سکس های اورال و انتقال ترشحات و همچنین عوامل زمینه ای مانند محیط های آلوده و آلوده بودن این افراد به بیماریهای مختلف به دلیل روابط جنسی متعدد با افراد متنوع و مواردی دیگر امکان وجود آسیب ها و بیماریهای  جنسی در ان افراد را افزایش می دهد

چنانچه بر اساسا برخی آمارها حتی در روابط همجنس بازانه زنانه لزبین‌ها ۱۹ بار بیش‌تر از زنان دگرجنس‌خواه به سیلس و ۲ برابر بیش‌تر از آن‌ها به عفونت‌های دستگاه تناسلی مبتلا می‌شوند. میزان ابتلای این دسته از زنان به قارچ‌ها و بیماری گال نیز ۴ برابر نسبت به زنان دگرجنس‌خواه بیش‌تر است. زنان هم‌جنس‌باز ۳ برابر بیش‌تر از دیگر زنان به سرطان سینه مبتلا می‌شوند؛ در آمریکا ۱۰۴ هزار لزبین مبتلا به سرطان سینه هستند که هرساله ۷۰۰۰ نفر به تعدادشان اضافه می‌شوند. مطالعات پزشکی در سال ۱۹۹۸ در آمریکا نشان داد که ۳۰ درصد از لزبین‌ها حامل ویروس تب‌خال دستگاه تناسلی هستند که ۹۰ درصد از این حاملان مبتلا به سرطان رحم می‌شوند.  در سال ۱۹۹۴ نیز آمارها نشان می‌دهند میانگین سنی زنان لزبین ۴۵ سال است و ۲۳ درصد از آنان بالا ۶۴ سال عمر می‌کنند، ۲۰ درصد از آنان در اثر خشونت و ۱/۷ درصد به علت ابتلا به بیماری ایدز می‌میرند.

اما در زمینه بعد روانی انسان  با تاکید بر اینکه هیچ یک از ابعاد پنج گانه بشر از یکدیگر جدا نیستند و همه این اجزا با یکدیگر رابطه دیالکتیک دارند برای نمونه بیماری های روانی بر بعد جسمی بشر نیز تاثیر می گذارند. می توان افزود که بسیاری از همجنس بازان دچار اختلالات روانی و انواع سرخوردگی و کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس می باشند. استرس های روانی و عدم توازن روانی و روحی می تواند مشکلات گوناگونی را برای ایشان ایجاد کند و حتی انها را دچار آسیب های اجتماعی دیگر مانند مصرف مواد مخدر و اعتیاد اور گرداند

در سال ۱۹۸۴ مؤسسه ملی سلامت لزبین‌ها  آماری به شرح زیر منتشر کرد:

۸۳ درصد از لزبین‌ها به‌صورت متناوب مشروبات الکلی می‌نوشند.

۴۷ درصد از آنان ماری‌جوانا و ۳۰ درصد سیگار می‌کشند.

و یا در آمارهایی بیش از ۵۰ درصد لزبین‌ها (جمعیت نمونه ۲۰۰۰ نفر بوده است) به فکر خودکشی افتاده‌اند و ۱۸ درصد هم دست به خودکشی زده‌اند تحقیقات سال ۱۹۹۰ بر روی ۹۰ زوج لزبین نشان می‌دهد که ۴۰ درصد آنان خشونت را در روابط خود تجربه کرده‌اند و در تحقیق سال ۱۹۸۵ از ۱۱۰۹ لزبین مشخص گردید که بیش از نیمی از آنان توسط شریک جنسی خود مورد آزار قرارگرفته‌اند.  همچنین ۱۵ درصد از لزبین‌ها به‌منظور کسب لذت جنسی به شکنجه طرف مقابل خود پرداخته‌اند.  که همه اینها نشان از عدم ثبات روانی و عدم سلامت جنسی و روانی آنها می باشد. در واقع انسان یک کل به هم پیوسته است و برای نمونه وقتی کسی در فضای اعتقادی و گرایشات خود دچار انحراف می شود این موضوع می تواند باعث شکست ها و آسیب ها و نگرانی ها و استرس ها در عرصه زندگی او گردد و او خود را تنها ، پوچ و بی پناه ببیند و دست به خودکوشی یا اعمالی شبیه با آن بزند.

اما در بعد تاثیر همجنس بازی در گروه های اجتماعی خصوصا خانواده نیز می توان بر این نکته تاکید کرد که خارج کردن تامین جنسی از فضای خانواده و انجام آن در فضا های آسیب زا می تواند باعث فروپاشی نظام خانواده و کاهش تمایل افراد به ازدواج و روابط عاطفی عمیق ، کاهش تمایل به فرزند آوری و افزایش طلاق و … گردد و این موضوعی است که می توان نشانه های آن را در آمارهای غرب به وضوح دید.

اما در بعد تاثیر همجنس بازی بر ابعاد کلان اجتماعی نیز می توان علاوه بر اختلال در نظام اجتماعی به دلیل فروپاشی نهاد خانواده و فرایند جامعه پذیری صحیح و فرهنگ پذیری سالم به مسائلی مانند افزایش تجردهای قطعی ، تنهایی ها ، خود کشی ها ، افزایش هزینه های اقتصادی جامعه برای درمان و بازپروری بیماران و معتادان و نگهداشت سالمندان و غیره. افزایش بی اخلاقی و لذت خواهی و افزایش آمار تجاوزات و خشونت های جنسی و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد.

نکته ای دیگر که وجود دارد اشاعه همجنس بازی می تواند موجب افزایش تجاوزات جنسی و خشونت های جنسی و احساس نا امنی ها در میان افراد همجنس هم گردد چیزی که هم اکنون تنها شامل حدود دو در صد از تجاوزات جنسی را شامل می گرددو خود این آمار گویای این است که  طبیعت بشر دگرجنس خواهی است و نه همجنس بازی که این را نسبت نوع تجاوزات جنسی در میان دوجنس به وضوح نشان می دهد.

و اما در بعد آخر و بعد معنوی نیز با توجه به تاکید دین بر تباین همجنس بازی با رشد و تعالی روحی انسان همجنس بازی باعث سقوط وحیوان صفت شدن او و دور کردن او از کرامت های بالای انسانی و درگیر کردن او با رذایل پست اخلاقی می گردد و از این حیث نیز با ذات و حقیقت واقعی او در تناقض است ( لازم به ذکر است که به دلیل عدم سیطره انسان بر ابعادمعنوی و ظرفیت های واقعی خویش حکم کردن درباره این زمینه از تاثیر و تاثر امور بر روح انسان عمدتا از فضای وحی (شرع) و یا فلسفه اخلاق حاصل می گردد)

لذا با توجه به تمام استدلالات فوق و آمارها و یافته های علمی که در این زمینه وجود دارد و با توجه به اقلیت بسیار کوچک بودن این افراد در طول زندگی انسان در طول تاریخ حتی با نگاه های غیر دینی و پوزیتیویستی می توان حکم بر انحراف و اختلال بودن رابطه همجنس بازانه داد که متاسفانه به خاطر مطامع اقتصادی و بازیهای سیاسی در نظام قدرت از سویی و از سوی دیگر وجود گفتمان بدون مبانی اخلاقی مسلم و روح باور در اندیشه غربی این اختلال روانی و اانحراف اجتماعی به وسیله مجامع وابسته به نظام قدرت از دایره اختلالات روانی خارج شده است ( در اثبات غیر علمی بودن این موضوع حتی شواهد تاریخی نیز وجود دارد که فعلا از ذکر آن خودداری می کنیم )

  • به نظر شما نوع برخورد حاکمیت با همجنس بازی باید چگونه باشد؟

با توجه به مطالب گفته شده نحوه برخورد حاکمیت با موضوع هم جنس بازی باید محکم و قاطع باشد و کسانی که در صدد ترویج و اشاعه ان به اانحای گوناگون و قالب های گوناگون می باشند باید مورد تعقیب و مجازات قرار گیرند تا جامعه از افات فوق الذکر که تنها به گوشه ای از آن اشاره شد در امان باشد. بله رفتار همجنس بازی یک رفتار مربوط به محیط خصوصی است که در صورت رضایت دو طرف اصلا قابل ردیابی و پیگیری نیست و مجازات حقیقی آن دو نفر هم موکول به اخرت می گردد و اساسا حاکمیت به دنبال تجسس در این زمینه نمی باشد اما اگر افرادی از رفتار خود و دیگران فیلم یا عکس و یا داستان و … تهیه کردن و آن را در فضای عمومی نشر دادند تا این موضوع را اشاعه دهند باید حتما با انها هم مردم و هم حاکمیت به نمایندگی از مردم و قانون برخورد کند و نباید حمایت از افرادی مانند ترنس ها و یا همجنس بازانی که خود داوطلبانه در صدد درمان خویش هستند بهانه ای گردد برای عرفی سازی و قبح زدایی از این عمل شنیع انسانی. و اگر این اگاهی بخشی به جامعه در مورد اثرات سوء همجنس بازی بر فرد و اجتماع صورت گیرد می توان امیدوار بود که بتوان انها را از تبلیغات سوء رسانه های بیگانه در امان داشت و در عین حال باید شرایطی را فراهم کرد که بدون قبح زدایی از این عمل افراد گرفتار به همجنس بازی و یا اختلالات هویت جنسی مانند ترنس ها را درمان کرد.

نکته ای که در آخر می خواه به ان اشاره کنم این است که باید با آگاهی بخشی و کار فرهنگی مسیری را پیش رفت که مبارزه با عمجنس بازی و سایر انحرافات فرنگی با توجه به همه مضراتی که برای فرد و اجتماع دارد که در بالا به قسمتی ازآن اشاره کردیم تبدیل به امری اجتماعی و همگانی گردد تا بتوان افراد و خانواده ها را از نفوظ این انحرافات حفظ کرد و جامعه را به سمت رشد و توسعه مادی و معنوی پیش برد و تنها نباید حاکمیت را مسئول حفظ حدود دانست بلکه تک تک افراد مسئول می باشندو همه باید این مسئولیت را انجام دهند
با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

خواهش می کنم منم متشکرم

  • با توجه به اهمیت موضوع و طولانی بودن متن برای کار در سایت ها و شبکه های اجتماعی، متنی از آقای دکتر سید کمیل حسینی درباره همجنس بازی با اجازه ایشان تبدیل به مصاحبه ای فرضی شده است.

در آرمانا با ما باشید.